نمیدانم لازم است باز هم تکرار کنم که نقدهایی که انجام میدهم، صرفاً نظر شخصی بنده است و هیچ پایه و اساس حرفهای ندارد یا نه. کار وقتی بیخ پیدا میکند که نوبت نقد به کسی میرسد که جایزه National Geographic را دریافت کرده است و عکاس مشهوری است. آن هم توسط کسی مثل من که هیچ تخصصی در عکاسی ندارد. پس حرفهایی که اینجا میخوانید را زیاد جدی نگیرید. به جای خواندن این حرفها میتوانید سایت عکسهای نیوشا توکلیان را باز کنید و از مجموعههایش لذت ببرید.
نیوشا را تحسین میکنم به خاطر شجاعت و پشتکارش. به دلیل دنبال کردن دغدغهاش در تمام این سالها. اگر اشتباه نکنم، نیوشا از شانزده سالگی عکاسی میکند. اما اینجا جایی نیست که بخواهم تعریف و تمجیدش کنم. به نظرم مجموعههایی که لااقل در سایتش است، همگی ژانر مستند اجتماعی را دنبال میکنند. این عکسها خیلی به ندرت وارد حیطهی هنر میشوند. ضمن اینکه عکسها توالی خوبی دارند و سناریوی مشخصی را دنبال میکنند، ولی ماندگاری آثار خیلی به ندرت اتفاق میافتد. منظور همان تأثیر شگرفی است که بر روی بیننده اثر ثبت میشود. لااقل برداشت من این است.
این نکته که نیوشا خیلی کم وارد حاشیه میشود و شهرتی که در جهان دارد، شاید خیلیها در داخل کشور از آن خبر نداشته باشند هم میتواند نقطهی ضعف باشد، هم نقطهی قوت. به نظرم اینکه آدم بتواند خودش را Present کند خیلی مهم است. ولی از طرفی خیلی شلوغ بازی در آوردن هم جالب نیست.
کسی از من نظر نخواسته ولی اگر بخواهم مجموعههایش را رتبهبندی کنم، مجموعهی «The day i become a woman» در ابتدای فهرست و مجموعهی «عاشورا» را در انتهای فهرست میگذارم.
عجب غلطی کردمها. یک کاری را شروع کردهام که لحظه به لحظه سختتر میشود. کلاً نقد کردن کار سختی است. تازه میفهمم که اینهایی که منتقد میشوند باید خیلی پررو باشند. همینقدر را از من بپذیرید. از کوزه همان برون تراود که در اوست. از ما بیشتر از این چیزی در نمیآید.