Old Man Mountain

امروز که تا اینجای راه را آمده‌ام کمی صبر می‌کنم و نفسی می‌گیرم. از اینجا که الآن هستم برمی‌گردم و گذشته را نگاه می‌کنم. مثل کوهنوردی که از کوه به پایین نگاه می‌کند و البته هنوز راه زیادی تا قله دارد. می‌بینم چقدر آدم‌های مختلفی در زندگیم آمدند و رفتند. بعضی‌هایشان زخمی انداختند و بعضی دیگر تیمار کردند. بعضی بود و نبودشان فرقی نداشت. بعضی اگر برای هر کسی بد بودند برای من خوب بودند. بعضی هم اگر برای هر کسی خوب بودند برای من بد بودند! اینجا اما انگار هیچ‌کدام از آن‌ها وجود ندارند. کم کم سوز سرما دارد استخوان را به درد می‌آورد. من مانده‌ام و راهی سخت و سرما و تنهایی. تا به قله برسم.

البته می‌دانم که وقتی قله را فتح کردم همراهی دوست‌داشتنی‌تر از خدا نداشته‌ام. باید یادم بماند وقتی من را روی دوششان گرفته‌اند و برای پیروزی‌ام کف می‌زنند، قبلاً جزو کدام دسته بوده‌اند. نیت‌خوانی نخواهم کرد، ولی از خدای خودم می‌خواهم همیشه سوز سرما و تنهایی و زبان تند و تیز برف‌ها را به یادم آورد تا فراموش نکنم چطور و از کجا آمده‌ام.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *